گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
**********************
از این مردم که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
**********************
از این مردم که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
غزلي از زنده ياد احمد حيدر بيگي
براي استاد شجريان
بخوان، به مويه بر اين شام بي سپيده بخوان
براي لاله که جانش به لب رسيده بخوان
بخوان براي جدايي، بخوان براي سفر
به آهوان از اين بيشه ها رميده بخوان
به گل، به سبزه، به جنگل، به جويبار تهي
به آشيانه ي مرغان پر کشيده بخوان
به شوق روز رهايي به ياد صبح بهار
به مرغکي که به کنج قفس خزيده بخوان
به خويشتن، به غم من، به آسمان به زمين
به کودکي که خدايش نيافريده بخوان
به برگ تشنه ي شبنم، به ابر بي باران
به غنچه اي که بهارش به سر رسيده بخوان
چو نيشتر به رگ تار زخمه زن بي تاب
بخوان- به مويه بر اين شام بي سپيده بخوان
کعبه میگیرد شرف
قبله را قبله نما
آمده میر نجف
میلاد مظهر علم و عزت وعدالت وسخاوت وشجاعت ((اسدالله الغالب ))علی ابن ابیطالب مبارکباد
سلامی دوباره می کنم به این گوشه ی دلم که ماه ها بود خاک می خورد و غفلتم را نظاره می کرد…
سلام می کنم به شما رهگذری که می آیی و می خوانی و می روی…
شاید ماندن حدیث ساده ای نیست ما همگی در آمد و شدیم.برای تفهیم دردهای ریز عقده های درشت … هذیانهای مربوط ، بحثهای نا مربوط.
حالا که آمدیم … پس هراز گاهی کنار گوشه ی دلمان بشینیم و برایش آواز بخوانیم … من می نویسم . تو بخوان . همه گوش می کنیم.....
محمدرضا پورمند
ياد باد آن که رخت شمع طرب مي افروخت/وين دل سوخته پروانه ي ناپروا بود
ياد باد آن که صبوحي زده درمجلس انس/جز من ويار نبوديم وخدا با ما بود
ياد باد آن که چوياقوت قدح خنده زدي/درميان من ولعل تو حکايت هابود
ياد باد آن که خرابات نشين بودم ومست/آنچه درمسجدم امروز کم است آن جا بود
ياد باد آن که درآن بزمگه خلق وادب/آنکه اوخنده ي مستانه زدي صهبا بود
ياد بادآن که چوچشمت به عتابم مي کشت/معجز عيسويت درلب شکرخابود
ياد باد آن که نگارم چوکمر بربستي/دررکابش مه نوپيک جهان پيما بود
ياد باد آن که به اصلاح شما ميشد راست/نظم هرگوهر ناسفته که حافظ را بو
عاشقان را بگذاريد بنالند همه/مصلحت نيست که اين زمزمه خاموش کنيد
خون دل بود نصيبم،به سر تربت من/لاله افشان به طرب آمده،مي نوش کنيد
بعد من سوگ مگيريد،نيرزد به خدا/بهر هر زرد رخي،خويش سيه پوش کنيد
غير غم دار وندارم به جهان چيست مگر؟/رشک کمتر به من هستي بر دوش کنيد
خط بطلان به سر نامه ي هستي بکشيد/پاره اين لوح سبک پايه ي مخدوش کنيد
سخن سوختگان طرح جنون مي ريزد/عاقلان،گفته ي عشاق فراموش کني
مگر اين وادي دارالجنون است
که هر ديوانه ديدم يا علي گفت
...
نسيمي غنچه اي را باز ميکرد
به گوش غنچه ديدم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت
دعايي کرد و او هم يا علي گفت
خمير خاک آدم را سرشتند
چو برميخواست آدم يا علي گفت
مسيحا گر دم از اعجاز ميزد
ز بس بيچاره مريم يا علي گفت
به فرقش کي اثر مي کرد شمشير
يقينم ابن ملجم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش کنده مي شد
يقين آنجا علي هم يا علي گفت
غم زمانــه خــورم یا فراق یــار کشم
به طاقتی که ندارم کـــدام بار کشم؟
نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قـــرار کشم
واقعا که بعضی وقتها جاده دلتنگیها انتها ندارد
خدایا خود بی قراریهایمان را پایانی بخش
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
فروغ فرخزاد
منظور از مایع زمینه همان ماده ای است که رنگ را روی آن چکانده . برای ایجاد نقش رنگها از آن استفاده می شود .
قبلا که از موادی مثل نشاسته وماست استفاده می کردند که چون انعطاف و کشندگی کافی را برای ایجاد نقوش ظریف نداشت طرح های محدودی از آن بدست می آمد
در چند ساله اخیر توسط هنر مندان شهرستان هرسین - استان کرمانشاه - ابداع بسیار جالبی صورت گرفته وآن استفاده از عصاره بذر گیاه شنبلیله برای زمینه کار در ابروباد است
این مایع چون انعطاف و کشندگی خاصی دارد برای ایجاد نقوش بسیار زیبا وبدیع یک مایع بی نظیر است که برای ایجاد تمامی نقوش ابروباد اعم از سنگفرشی / پر طاووسی / شانه ای /رعدی /کناره / شمسه و.......کاربرد دارد و با کمک آن درندازه های بسیار بزرگ هم میتوان اقدام به ساخت کا غذ ابرو باد نمود .
آماده سازی این مایع تا اندازه ای مشکل است ونیاز به صبر و حوصله زیادی دارد که ذیلا مختصرا معروض میدار م:
برای ایجاد این مایع بایستی ابتدا مقداری بذر شنبلیله را - حداقل ۵۰۰گرم-در ظرفی ریخته وسپس به آن دولیتر آب اضافه نمایید و در جایی محفوظ داشته تا چند روز بماند بعد از اینکه بذر ها ورم کرده وقصد جوانه زدن داشتند با دست آنها را فشار داده تا شیره آنها جدا شود این کار را از روز سوم ببعد انجام میدهیم تازمانیکه احساس کردیم بذرها خوب خیس خورده وشیره از آنها جدا میشود و مایع لزج مانندی از انها ترشح شود که برنگ عسل است
بعد از آن ظرف راروی اجاق گذاشته و با حرارت ملایم اجاق آنرا به هم میزنیم تا ته نگیرد البته هرچه حرارت ملایم تر باشدترشح شیره بذر بهتر صورت میگیرد . سپس ظرف را پایین آورده تا سرد شود .
بعداز اینکه مایع سرد شد دوباره آنرا خوب بادست مالش داده تا بذر شنبلیله خوب له شود سپس آنرا از صافی گذرانده وصاف میکنیم .
البته اینجانب از جوراب زنانه برای صاف کردن شیره شنبلیله استفاده مینمایم که میتوان آنرا خوب تحت فشار قرار داده تا شیره بطور کامل از تفاله جدا شود
بعد از جدا سازی شیره شنبلیله مایعی شبیه عسل بدست میآید که آنرا در سینی ریخته و با ریختن رنگ روغنی روی آن و ایجاد طرح میتوان کاغذ برآن زده و بعد از شستن کاغذ وزدودن مایع شنبلیله طرح را روی کاغذ مشاهده کرد .
البته بعد از اینکه کاغذ را روی طناب رخت یا هر جایی خشک نمودید آنها را بصورت یک درمیان باروزنامه روی هم چیده ودر زیر یک سطح صاف و سنگین پرس مینماییم
در صورتی که ابهامی در این زمینه داشتید میتوانید ایمیل کنید در خدمتتان هستم

میرزا محمد رضا کلهر(کرمانشاهی) نامدار ترین خوشنویس دوره قاجار در 29 امرداد ماه سال 1271 خورشیدی برابر با 25 محرم الحرام 1310 ه. ق دار فانی را وداع گفت.
میرزا محمد رضا کلهر در یکی از روزهای تابستانی سال 1245 ه. ق در کرمانشاه متولد شد. پدرش محمد رحیم بیگ سردسته سواره رو فوج کلهر بود . ایل کلهر که شهرتش را از سوار کاری و شمشیر زنی بدست آورده ، تمام جوانانش را به آموختن سوارکاری و شمشیر زنی وادار می ساخت و محمد رضا نیز از این قاعده مستثنی نبود. برادر بزرگش ، نوروز علی سوار کار و شمشیرزن ماهری بود .
بعد از درگیری که بین ایل کلهر و دیگر قبایل ایجاد شد، محمد بیش از پیش خود را با جنگ و گریز بیگانه می یافت، چون به خلوت ، انزوا ، صلح وآشتی تمایل داشت. او بعد ازاتمام این درگیری، مصمم شد، شمشیر و اسب را با وجود مهارتی که کسب کرده بود، برای همیشه رها کند . تصمیم گرفت خواندن و نوشتن را از پسر عمویش که خط خوشی داشت ، بیاموزد. در همین روزها، به قلم باریک نی و خط خوش پسر عمو، دلبستگی پیدا کرد. گویی از پیچ و تاب خط به آرامش قلبی می رسید.
هنگامی که محمدرضا سنین کودکی را پشت سر گذاشت ، نوروز علی به امر پدر، این فنون را به محمدرضا آموزش داد . او گاهی از بی توجهی محمد رضا گله می کرد. محمدرضا روحیه خود را با این فن سازگار نمی دید، چون آنقدر که از تماشای یک لاله وحشی لذت می برد، از سوارکاری و شمشیرزنی چیزی دستگیرش نمی شد.
آنقدر از روی خط پسرعمویش نوشت تا یقین کرد مثل او نوشته است. شاید هم بهتر" اما افسوس که در میان ایل، استاد خوشنویسی نبود، تا بتواند نزد او خطش را به سرانجام برساند . سرانجام تصمیم گرفت برای نیل به مقصودش به تهران عزیمت کند. این مساله را با پدر بازگو کرد، رضایت پدر او را خشنود ساخت و با اعتماد به نفس بیشتری راهی "دارالسلطنه" – پایتخت شد.
محمدرضا در تهران، شاگرد مکتب میرزا محمد خوانساری شد. میرزا، خط نستعلیق را به استادی و مهارت تمام می نوشت، و دارای شهرت بسیار در این خط بود. محمد هر روز صبح کنار اسباب کتابت استاد خود می نشست و هنگام نوشتن استاد، تمام حواسش را به قلم و حرکت دست او معطوف می کرد. وقتی استاد می نوشت، در خیالش بال هایی ناپیدا او را به سمت لذتی درک ناشدنی پرواز می داد.
محمد، هر روز مشق هایش را به استاد می داد، استاد آنها را تصحیح می کرد. زیر بعضی از کلمات ، کلمه را دوباره می نوشت ، ضعف های کار را توضیح می داد و عقیده داشت :«خطش وحشی است و باید رامش کند، بدون قاعده و قانون نوشته، باید به خط استاد نگاه کرده و جزئیات رادقیق اجرا کند، نه کم و نه زیاد.»
سه سال از شاگردی محمدرضا گذشت ، به قول استاد ، خطش رام شد و شکل و شمایلی پیدا کرد. او بدون ذره ای تردید، هر روز ساعت ها مشق می کرد، هم مشق نظری (سیر در خط استاد) و هم مشق قلمی (بر روی کاغذ قلم می زد و به سطر نویسی و سیاه مشق می پرداخت) روزها با قلم کتابت، مشق خفی و ریز و شب ها با قلم درشت، مشق جلی می کرد.
گذر زمان محمدرضا را از خوشنویس ناشی و تازه کار چند سال پیش که حروف و کلمات را با ذوق و سلیقه شخصی می نوشت(بدون رعایت تناسبات و نسبت های خط )، به شاگردی در پایه استاد تبدیل کرد. آخرین مشقی که به استاد نشان داد، مورد تمجید او قرار گرفت و به او گفت: از این به بعد جستجو کن و از آثار استادان قدیم، نکته هایی تازه بیرون بکش و در نهایت خطی بپرور، که بدون امضا معلوم شود خط توست.
از آن به بعد از هر کس که در خوشنویسی سر رشته ای داشت ، سراغ مرقعات ( مجموعه ای از آثار خط یا نقاشی که به شیوه ای هنرمندانه کنار هم قرار گیرد) استادان گذشته را می گرفت. با این که خرید اغلب مرقعات و قطعات برای او ناممکن بود، اما تا جایی که دخلش اجازه می داد، آنها را خریداری می کرد و بقیه را از دیگران به امانت می گرفت ، تا از روی آنها مشق کند. محمدرضا از آثار استادان درگذشته، بیشتر از همه به خط میرعماد الحسنی علاقه داشت ومناسب ترین خط را، خط میرعماد می دانست. او هنگامی که شنید روی سر در یکی از حمام های قزوین، کتیبه ای به خط میرعماد وجود دارد، به قزوین رفت .
محمدرضا کلهر در سال 1264 (ه. ق) پیغامی از طرف دربار دریافت کرد که برای تعلیم خط به ناصرالدین شاه راهی دربار شود. در مجلسی که برای معرفی او به شاه ترتیب دادند، امیر کبیر صدراعظم و چند نفر دیگر حضور داشتند. امیر به گرمی از "کلهر" استقبال کرد و قرار شد هر هفته در دو جلسه به شاه تعلیم خط بدهد. شاه به خوشنویسی علاقه داشت، اما با تنبلی مشق می کرد. گاهی وقت ها که میرزا برای تعلیم می رفت، شاه به بهانه ای واهی از گرفتن سرمشق امتناع می ورزید.
در همین روزها نوروزعلی هم به تهران احضار شد تا در دربار، به عنوان میرشکار سلطنتی خدمت کند. چند صباحی که گذشت، محمدرضا به اصرار برادر راهی ایل و دیار شد. دختری که مادرش برای او نامزد کرده بود، مورد پسند او نیز واقع شد و ازدواج سرگرفت.
بعد از ازدواج، ناصر الدین شاه به او پیشنهاد کرد، به دارالطباعه (به ریاست محمد حسن خان) برود و حقوق بگیر دائم آنجا شود. اما کار در دربار با روحیه محمدرضا سازگاری نداشت، با اینکه روزگار به سختی می گذرانید، اما خم به ابرو نمی آورد و زیر بار منت نمی رفت.
پس از چندی به منظور تعلیم خط به دو پسر قوام الدوله (از منشیان میرزا آقاخان نوری صدر اعظم ناصر الدین شاه) به منزل او رفت. برایش حجره خصوصی ترتیب دادند. حقوق خوبی هم دریافت کرد. در آنجا به عادت همیشه تا دیر وقت در پرتو نور چراغ های گردسوز، در همان حجره مشق می کرد. یک شب از خستگی قلم در دست، سرصفحه مشق به خواب رفت. بعد از لحظاتی بیدار شد و مشق کردن را ادامه داد.
او متوجه شد که ضرباتی به شیشه پنجره می خورد. با دقت بیشتر توانست شبح صورت قوام الدوله را پشت پنجره ببیند که به او نگاه می کند. قوام به او گفت: کاشکی من هم صاحب چنین خط زیبایی بودم ! محمدرضا گفت: از عدالت خدا دور است که این همه مال و منال و خدم و حشم به تو داده، خط مرا هم به تو بدهد. سگرمه های قوام در هم کشیده شد و بدون اینکه چیزی بگوید رفت. فردای آن روز محمدرضا اسبابش را جمع کرد تا آنجا را ترک کند.
کلهر در سال 1300 به رغم نفرتی که از همراهی با شاه داشت، وقتی از اعتماد السلطنه شنید که سفر مشهد مقدس در پیش است، به شوق زیارت حرم امام رضا (ع) همراهی با کاروان شاه را قبول کرد. طی سفر، اعتمادالسلطنه روزنامه ای به چاپ رساند که میرزا کتابت متن آن را به عهده داشت. به تدبیر اعتمادالسلطنه، تمام وسایل چاپ سنگی همراه کاروان بود و هر چند روز یک بار، متن سفر نامه و گزارش های روزانه، نوشته شده و در شش یا هفت صفحه، به شیوه چاپ سنگی منتشر می شد. روزنامه، قطعی به اندازه یک ورق داشت و شماره اولش، در روز یکشنبه یازدهم شعبان 1300 (ه.ق) در دماوند و شماره دوازدهم آن در روز یکشنبه دوازدهم ذی الحجه در خاتون آباد، پنج فرسنگی تهران، منتشر شد.
به سبب قحطی که سراسر تهران را فرا گرفته بود ، کلهرهم به دلیل گرسنگی های دراز مدت، لاغر و تکیده شد. دائم چرت می زد. صداها را به سختی می شنید. نفس هایش به سختی بالا می آمد ، اما کم کم کند شد ، قلبش از تپش باز ایستاد و چشم هایش به افقی دور خیره ماند و در چنین روزی چشم از جهان فرو بست. در روزگار نامردمی ها، شیخ هادی نجم آبادی با تعدادی از یاران با وفا، بر جنازه میرزا محمد رضا کلهرنماز خواندند و او را در قبرستان محله حسن آباد، به خاک سپردند.
میرزا محمد رضا کلهر در خط نستعلیق بعد از میرعماد قزوینی بهترین خطاط به حساب می آید و او را از میر عماد کمتر نمی باشد. او را مردی درویش منش ،خوشخوی ، سبکروح و بذله گو می دانستند. محظری مطبوع و طلعتی محبوب داشته است .
از میرزا محمد رضا کلهر، دو دسته آثار باقی مانده است:
الف) آثار چاپ سنگی عبارتند از: مخزن الانشاء، قسمتی از دیوان فروغی بسطامی، قسمتی از ریحانه الادب ذکاءالملک فروغی، قسمتی از دیوان قاآنی، منتخب السلطان سعدی و حافظ، مناجات خواجه عبدالله انصاری، رساله غدیریه، فیض الدموع، نصایح الملوک، قسمتی از سفرنامه کربلای ناصر الدین شاه، روزنامه اردوی همایون و قسمتی از روزنامه شرف.
ب ) آثار دست نویس آن استاد عبارتند از: مخزن الانشاء، فیض الدموع، گاهنامه ها و تقویم ها، خواص السور (در حاشیه و متن قرآن مجید)، سیاه مشق ها، فرامین، مناشیر و عریضه های گوناگون.
ساخت بزرگترین هفت سین جهان
توسط هنرمند لکستانی
به گزارش ایسنا و وبلاگ کوهدشت بزرگترین سفره هفت سین جهان توسط استاد محمد حسین آزادبخت هنرمند مجسمه و ماکت ساز لک کوهدشتی در مجموعه تاریخی بیستون کرمانشاه به نمایش گذاشته شد.
از سایر آثار استاد محمدحسین آزادبخت میتوان به طراحی موزه مردم شناسی شهرستان کوهدشت اشاره کرد.
شعر زیبایی از مهدی سهیلی :
""مرغ عرشی""
ای شمع خاموش
ای بخت خفته
ای مادرم . ای بوستان رفته بر باد
ای بلبل بی نغمه در چنگال پاییز
ای مرغ عرشی کز پس عمری اسیری
سوی خدا با خاطری شاد
پرواز کردی زین قفس آزاد آزاد
جای تو خالی .....
پنداشتی آنهمه مهرهارا بردم ازیاد؟؟؟
نه....این افسانه است ..
هرگز فراموشت نخواهم کرد مادر
***********
ای وای بر من
تا با تو بودم
تا ماه رویت در سپهرم میدرخشید
ازننگ غفلت جانم ازمادر جدابود
ناگه غروبت را بچشم خویش دیدم
قدر تراآنه دانستم که مادر کیمیا بود........
***********
تا سایه پرمهر مادر برسرم بود
ازآنهمه لطف خدا آگه نبودم
فریادازین درد....
تادیده رااز دیدن فرزندبربست
یکباره خالی شدوجودم
********
دورازتو ای مادر پسر تنهای تنهاست
مرگت مرا با اشک غربت آشنا کرد
بی مادری خاک غریبی برسرم کرد
مرگ تودرروح پسر طوفان بپا کرد
**********
در نیمه شب ها هرزمان بیمار بودم
در گوش من بانگ لطیف آشنا بود
بیچاره مادر نیمه شب بیدار بیدار
باچشم اشک آلوده سرگرم دعا بود
**********
نه .....او نمرده است...
گاهی بگوشم میرسد بانگ حزینش
وای...این صدای اوست ..سرگرم نماز است
باچشم اشک آلوده میخواند خدارا..
با حالتی افسرده در راز و نیازاست
*********
آنجاست .....آنجا....
آنجا میان حلقه گلها نشسته است ...
گل میفشاند . هست گرم باغبانی
گویم سلام ای مادرم ای چشمه ذوق
گوید جوابم با هزاران شادمانی
**********
ای شهزاد قصه گو ای مادر خوب ..
بس کودکان خانه کزدردی شبانگاه
بی تاب بودند ....
اما تو چون افسانه می گفتی به گرمی
با لالای قصه های دلنوازت
تا ساعتی دیگر همه در خواب بودند
**********
..... برگرد مادر .......
در خانه ی دلتنگ ما جای تو خالیست
باز آ بسوی خانه و مارا صداکن
ما از دعای گرم تو دلشاد بودیم
.... برگرد مادر .....
در نیمه شبها ......
سر را زراه بندگی سوی خدا کن
ما را دعا کن
ای شهرزاد قصه گو .... برگرد برگرد
باز از برای بچه ها افسانه سر کن
ما را خبر کن
************
گر باز گردی .....
از بام تا شام
از شام تا بام
چون بنده ای پیش تو بر زانو نشینم
هرگه که خوابی
با قطره ای اشک
روی تو شویم
وانگه به لبها
با بوسه های آتشین عاشقانه
ازدست وپایت دانه دانه گل بچینم
**********
ای شمع خاموش ....
ای بخت خفته ..
ای مادرم ا بوستان رفته برباد ..
ای بلبل بی نغمه در چنگال پاییز ..
ای مرغ عرشی کز پس عمری اسیری
سوی خدا با خاطری شاد
پرواز کردی زین قفس آزاد آزاد
جای تو خالی....
پنداشتی آنهمه مهرها را بردم از یاد؟؟؟؟؟؟
نه ...این فسانه است
هرگز فراموشت نخواهم کرد مادر
ماه من غصه چرا !؟
آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر، به ما میخندد!
یا زمینی را که دلش، از سردی شبهای خزان
نه شکست و نه نگرفت!
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست!
ماه من!
دل به غم دادن و از یأس سخنها گفتن
کار آنهایی نیست که خدا را دارند
ماه من!
غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشهایات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست!
او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم میداد
او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد، همه زندگیام،
غرق شادی باشد
ماه من!
غصه اگر هست، بگو تا باشد!
معنی خوشبختی،
بودن اندوه است…!
این همه غصه و غم، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین
ولی از یاد مبر؛
پشت هر کوه بلند، سبزهزاری است پر از یاد خدا !
و در آن باز کسی میخواند؛
که خدا هست، خدا هست
و چرا غصه؟! چرا؟
شعر از مهین رضوانی فرد
برگي دو سه گر به شاخساري مانده ست
از باغ و بهار، يادگاري مانده ست
در ، دامن دشت ، شهسواري بوده ست
كز تاختنش ، خط غباري مانده ست
شاعر دانشمند و اديب هنرمند ، استاد يدالله بهزاد ، فرزند مرحوم حسين ايواني ، در نيمه ي بهمن ماه 1304 خورشيدي دركرمانشاه پا به عرصه ي وجود گذاشت پس از طي دوران كودكي و گذراندن تحصيلات ابتدايي و متوسطه ، به سال 1327 خورشيدي ، راهي تهران شد و در دانشكده ي ادبيات به تحصيل پرداخت . درآن جا، از محضر استاداني بزرگ هم چون : جلال الدين همايي، بديع الزمان فروزانفر ، احمد بهمنيار ، دكتر محمد معين ، دكتر ذبيح الله صفا ، دكتر پرويز خانلري و ديگر استادان دانشمند آن روزگاردانشگاه تهران ، بهره ها برد و توشه ها اندوخت .
سال 1332 به استخدام فرهنگ درآمد و به عنوان دبير ادبيات ، دردبيرستان هاي كرمانشاه به تدريس پرداخت و شاگرداني پرورد كه هر كدام از آن ها ، امروز استادي توانا شده اند و در سنگرهاي گوناگون، خدمتگزار مردم بوده و هستند .
استاد بهزاد در جواني ورزشكار بود و به ورزش هاي مختلف ، از جمله ورزش هاي باستاني، وزنه برداري و بسكتبال روي آورد ، دركنار كلاس درس ، مدتي هم مربي بسكتبال بود و با زحمت وتلاش فراوان توانست تيم هاي وزنه برداري وبسكتبال كرمانشاه را راه اندازي وآماده كند و به جوانان ورزشكار ، علاوه بر فنون ورزشي درس ايمان، اخلاق ، ادب و انسانيت بدهد .
او همچنين شاگردان علاقه مند به روزنامه نگاري ، نويسندگي ، شاعري، خوشنويسي ، نقاشي و كتاب خواني را زير چتر حمايت خود مي گرفت و براي آن ها كلاس هاي فوق برنامه مي گذاشت و در تعليم ، آموزش و راهنمايي آن ها كوشش فراوان مي كرد . تا اين اواخر هنوزخط ها ، نقاشي ها وبرخي از روزنامه هاي ديواري آن سالهاي دانش آموزانش را چون يادگاري عزيز ، نگهداري مي كرد .
كتابخانه ي خوبي هم از كتاب هاي مفيد و آموزنده براي استفاده ي دبيران و دانش آموزان در دبيرستان ، ترتيب داده بود كه با همكاري و فعاليت دانش آموزان و اشراف و نظارت خود استاد ، داير بود . بسياري از دانش آموزان آن سال ها از كتابخانه ي مذكور ، استفاده هاي شايان برده اند .
گروهي از شاگردان استاد ، كه اكنون به مدارج عالي علمي رسيده اند و در آستانه ي پيري ، خود مقتداي ديگرانند ، با آه و حسرت از گذشته هاي دور و سال هاي دانش آموزي خود ياد مي كنند و مي گويند : « آن مرد بزرگ ، در دبيرستان نه تنها معلمي شاخص و دانشمند بود ، بلكه ايشان به همراه مدير دبيرستان ( جناب مصطفي پرويني ) ، براي ما ، به ويژه براي برخي از شاگردان يتيم ، پدري مهربان و پشتيباني پر توان و در خارج از محيط مدرسه نيز هميشه نگران زندگي ، خورد و خواب ، مسكن و مراقب دوستي ها و معاشرت هايمان با ديگران بودند و از دلسوزي ها ، محبت ها و راهنمايي هاي آينده ساز آن ها ، برخوردار بوديم ، حتي بعدها كه بزرگ تر شده ، در جست و جوي كار بوديم ، در تعيين شغل و ممر در آمدمان هم ، از كمك هاي فكري و معنوي دريغ نمي كردند .»
بيست وهفت سال از عمر پر بركت او در خدمت به فرهنگ كرمانشاه و پرورش نسل جوان گذشت . دراوقات فراعت ، وقت ايشان به مطالعه ، سرودن شعر و پرداختن به خوشنويسي ، سپري مي شد .
او دانشمندي فرزانه ، معلمي اديب و شاعري توانا بود كه علاوه بر شاعري ، درهنر خوشنويسي نيز دست داشت و از تعليمات استادان بزرگ خوشنويسي كشور ، همانند علي اكبر كاوه ، حسن خطاط ، محمدرضا اقبال ، غلامحسين اميرخاني و شكسته نويس برجسته ، يدالله كابلي خوانساري ، بهره مند شده بود .
استاد بهزاد با اكثر خوشنويسان و هنر مندان كرمانشاه ، دوستي ، محبت و روابط هنري و معنوي عميقي داشت كه از آن ميان مي توان ، فقيه فاضل و هنرمند ، حضرت آيت الله استاد سيد مرتضي نجومي ، استاد عبدالله جواري ، اكبري ، احمدي و سليماني و گروهي ديگر را ياد كرد .
استاد بهزاد ، درتمام عمر پربار خود ، وابسته به هيچ حزب ، گروه و سازماني نبود . ايشان به هيچ پست و مقامي نيز تن در نداد و تنها معلمي ساده و صادق باقي ماند ، جز خداي بزرگ ، در برابر صاحبان زر و زور و قدرتمندان متكبر ، هيچ گاه ، سر تسليم فرود نياورد . از نظر فكر و انديشه هاي سياسي و اجتماعي به سيره و راه و روش مولايش علي (ع) عمل مي كرد و همواره يار مظلوم و دشمن ظالم بود و مي سرود:
نام زيباي تو شد ورد زبانم ، يا علي
تا به دفع هر غمي بخشد توانم ، يا علي
در دل از مهر تو دارم آفتابي ، نيست غم
اختري گرنيست درهفت آسمانم ، يا علي
در جواني، به نهضت ملي ايران و مبارزات دكتر محمد مصدق و يارانش با استعمارگران خارجي و مستبدان داخلي ، دل بسته بود و اين علاقه تا آخر عمر، دردل و جانش مي جوشيد ، او همواره ، آبادي ، آزادي و سر افرازي وطنش را بسيار دوست مي داشت و با تمام وجود مي گفت :
درميان آتش وخون اي وطن ، من با توأم
ور ببايد گفت ترك جان و تن ، من با توأم
نيست غم گر روز شادي بهره ي رندان شود
خوان رنگين تو ، در روز محن ، من با توأم
مرگ هم پيوند ما را نگسلد از هم ، كه باز
در دل گور و در آغوش كفن ، من با توأم
ترك مادركي تواند گفت فرزند شريف
اي گرامي مادر من ، اي وطن ، من با توأم
از ميان شعرا و دانشمندان معاصر ايران ، بيش از همه با استادان سخن ، محمد حسين شهر يار ، اميري فيروزكوهي ، حبيب يغمائي ، دكتر پرويز خانلري ، ايرج افشار ، محمود فرخ ، مهدي اخوان ثالث ، محمد قهرمان ، دكتر شفيعي كدكني ، باقر زاده ي بقا ، نويد ، قدسي ، سهي ،كمال خراساني ، جواد آذر ، محمد گلبن و از همشهريان خود ، با بسياري از شاعران ، نويسندگان ، هنرمندان ، فضلا و پژوهشگران كرمانشاهي ، دوستي ، انس و الفت و ارادت مخصوص داشت ، كه به عنوان نمونه مي توان از جليلي بيدار ، كيوان سميعي ، نواب صفا ، خان بابا جبحوني ، علي اشرف نوبتي ( پرتو ) ، جليل قريشي زاده (وفا ) مسعود مشكين پوش ، دكتر علي اكبر نقي پور ، حشمت الله كم گويان ، محمد علي سلطاني و بسياري ديگر از دوستان و سروران بزرگ نام برد كه براي پرهيز از درازي سخن ، به همين مختصر ، بسنده مي كنيم .استاد بهزاد ، مطالعات عميقي در شعر وادب فارسي وعربي داشت و همواره در مورد عرفان ، فلسفه ، تاريخ ، هنر و ايران شناسي ، مطالعه ، پژوهش و جست و جو مي كرد. دراين زمينه ها ، شايد كتابخانه ي عظيم و پر بار او در غرب كشور ، منحصر به فرد باشد .
او اگر چه شاعري ، اديب و هنرمندي برجسته ، وارسته ، خلوت نشين و بي ادعا بود ، ولي بر خلاف نظر برخي از معاصران ، منزوي و دور از اجتماع نبود زيرا كه او با دوستان صميمي قديم و همچنين با جوانان شاعر وهنرمند، نشست و برخاست مي كرد و از معاشرت با اين عزيزان لذت مي برد و به شكل هاي گونا گون ، پناهگاه ، راهنما و مشكل گشاي همگان بو د.
در زمينه ي شعر بيشتر به سبك خراساني و قصيده سرايان بزرگ آن سبك ، سخنوري مي كرد ولي به سبك هاي ديگر يعني سبك عراقي يا شيوه ي سعدي و حافظ وسبك هندي - اصفهاني يا < <<<<<<<<<<>طرز نو و مضمون سازي ها و باريك انديش هاي صائب تبريزي و پيروانش نيز توجه خاص داشت و علاوه بر قصيد ه هاي بلند و محكم ، غزل هاي پر شور و حال ، قطعه ها ، مثنوي ها ، رباعي ها ، دوبيتي ها و شعر نو ، به شيوه ي نيما و اخوان ثالث ، اشعار فراواني سروده و آثار گرانبهايي پديد آورده است كه هر كدام از آن ها ، فكر و مضمون تازه اي دارند ، انديشه و پيامي انساني و اخلاقي را به خواننده مي رسانند .
مضامين اشعارش متنوع و بيشتر شامل : اشعار لطيف عاشقانه ، عرفاني ، اخلاقي ، اجتماعي و شعرهاي تند انتقادي ، مبارزه جويانه و پرخا شگرانه در زمان خفقان رژيم ستم شاهي است .
اين شاعر دانشمند حدود ده هزار بيت شعر نغز ، لطيف واستوار سروده كه تنها يك دهم از آن ها به صورت گزيده ي اشعار » گلي بي رنگ « چاپ و منتشر شده است ، مجموعه ي ديگري به نام » يادگار مهر « در دست چاپ است كه ان شاء الله به زودي منتشر مي شود .
تواضع و بي ادعايي آن بزرگوار درانتخاب عنوان نخستين گزيده ي اشعارش ، براي همگان آشكار است كه ايشان شعر هاي دلپذير خود راكه چون گل هاي زيبا و خوشرنگ و بو ، زينت دهند ه ي گلزارادب اين مرز و بوم است با شكسته نفسي تمام ، »گلي بي رنگ « ناميده است .
يك جلد از كليات چند جلدي اشعار منتشر نشده اش شامل » اخوانيات « ويك جلد ديگر آن ، در بر گيرنده ي » اشعار محلي و كردي كرمانشاهي « اوست .
يكي ديگر از خدمات برجسته وماندگار ادبي استاد بهزاد در زمينه ي شعر و پژوهش ، تأليف » تذكره ي مفصل يا جنگ بزرگ شعر كرمانشاه از عصر قاجار تا امروز « مي باشد كه در دو جلد ، تنظيم شده است .
مجموعه هاي خطي بسياري از شعراي كرمانشاه را نيز جداگانه مدون و آماده ي چاپ كرده بود كه به عنوان مثال مي تون از ديوان هاي » نامي « ، » بيدل « ، » سلطاني كلهر « ، »الله دوست سالك « ، » بسمل « و » محرم كرمانشاهي « نام برد .
برخي از اشعار استاد بهزاد ، در سال هاي دور ، ( سال هاي قبل از انقلاب ) ، آن هم بيشتر به وسيله ي دوستان و ارادتمند انش ، در مجله هاي وزين و ارزشمند ي همچون يغما ، سخن ، آينده ، صدف ، جهان نو ، نگين و غيره ، چاپ و منتشر شده است .
اميدواريم ، باز ماندگان ، دوستان و ارادتمندان اين استاد فرهيخته كه چشم و چراغ ادب كرمانشاهان و افتخار شعر معاصر ايران است ، در مدون ساختن و انتشار بقيه ي آثار چاپ نشده ي ايشان ، اقدام عاجل مبذول فرمايند .
استاد بهزاد ، بيست و هفت سال در دبيرستان هاي كرمانشاه به تدريس ادبيات اشتغال داشت و در سال 1359 خورشيدي ، بنا به درخواست خود ، باز نشسته شد واوقات خود را بيشتر به مطالعه و پژوهش در باره ي آثار شعراي كرمانشاه و گرد آوري و تدوين آنها و پرداختن به هنرخوشنويسي و معاشرت با دوستان ديرينش سپري مي كرد .
از ويژگي هاي پسنديده ي آن استاد بزرگوار ، اعتقادات عميق ديني ، وطن دوستي، پرهيز از خود نمايي ، داشتن انصاف ، وارستگي ، مبارزه با ظلم و رياكاري ، بلند نظري ، دستگيري از ناتوانان ، لطف و محبت بي دريغ با دوستان ، ارادتمندان و شاگردانش بود .
همچنين به خانواده ، بستگان و به ويژه خواهران فرشته سيرت ، بزرگوار و فداكارش كه در تمام عمر ، يار و ياورش بودند ، علاقه اي فوق العاده داشت ودر نهايت ، تسليم عارفانه اش در برابر پروردگار بود .
مناعت طبع ، وارستگي و بزرگواري استاد ، مقوله اي جدي است كه بايد بيشتر از هر چيز ديگر مورد توجه باشد ، يكي از آن موارد اين است :
پس از آن كه در اوايل انقلاب اسلامي به تقاضاي خود از خدمت فرهنگ باز نشسته شد ، نظر به مراتب فضل و دانشي كه استاد دكترشفيعي كدكني و ديگر استادان دانشمند دانشگاه ، درايشان سراغ داشتند هر چند ، اصرار كردند كه تدريس دردانشكده ي ادبيات دانشگاه رازي كرمانشاه را بپذيرد ، ايشان ضمن تشكر از لطف آنها ، پيشنهادشان را قبول نمي كرد و پيوسته مي فرمود : » من باز نشسته شده ام وديگر توان كاري ندارم .«
مورد ديگر اين كه سال گذشته ، قصيده ي پر شور و محكمي از او به نام » وطن من « ، با مطلع :
آباد بماناد ، هماره وطن من كز اوست سرور دل و شور سخن
من به وسيله ي دوستدارانش، در روزنامه ي اطلاعات چاپ شد ، كه بدون اطلاع ايشان ، آن را در جشنواره ي شعر فجر شركت دادند و به همراه شعر استاد مهدي اخوان ثالث : » تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم « با رأي هيأت داوران ، بهترين شعر معاصر ، درباره ي » ايران «شناخته و برنده ي جايزه شد ولي استاد بهزاد ، مانند هميشه ، از پذيرفتن جايزه و وجه نقد ، سر باز زدند و گفتند : » من براي وطنم شعر گفته ام و از هيچ كس توقعي نداشته و ندارم «.
سر انجام ، آن عقاب دور پرواز قله ي رفيع شعر وادب و مردانگي ، پس از طي دوره اي كوتا ه بيماري ، به سبب ضعف جسمي ، دعوت حق را لبيك گفت و در ساعت دو بامداد روز يك شنبه پنجم فروردين ماه سال يكهزارو سيصد و هشتادو شش ، روح پاكش به ملكوت اعلي پر كشيد ويك دنيا شور وشوق و هنروانسانيت ، در دل خاك آرميد .
خدايش بيامرزاد و نام ، ياد و آثارش جاودانه باد .
درختم كلام نيز چون آغاز مقال ، شعر استاد بهزاد را مي آوريم كه گفت :
رسيد از راه ، پيري چهره پرگرد ره آورد وي انباني غم ودرد
عقا بي را زتيغ كوهساران فرود آورد و مرغ خانگي كرد
بنام خدا کلک تو بارک الله برملک ودین گشاده صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی
کلک تو خوش نویسد در شان یارواغیار تعویذ جان فزایی افسون عمرکاهی
پس از قرنی سکوت در آسمان هنر کرمانشاه وغروب عمر پربار استاد محمدرضاکلهر ((استاد مسلم خوشنویسی ایران زمین ))که راه دیار قرب الی اله را پیش گرفت وسر در کمند یار حاجت رواکرد . ....
ا اجاق دیرینه هنر ایرانی - اسلامی در کرمانشاه را شعله ای دیگر گرما بخشید . شعله ای که شعاع آن نه ایران بلکه از کان تاکران کشورهای اسلامی را باهنر مقدس ومعنوی خط وخوشنویسی روشن ساخت .
خط این حامل توانا واوج گیر وحی که جهانی از رازو رمز عشق وایمان را در قلمرو خویش دارد ووادی شان وصفایش جز دریافت شهود حاصل نمی آیدواین قولیست که جملگی بر آنند :
در حکمت سلیمان هرکس که شک نماید بر عقل ودانش او خندند مرغ وماهی
باز ارچه گاهگاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آیین پادشاهی
ا استاد بلند آوازه هنر اسلامی ((حضرت آیت الله سید مرتضی نجومی ))که روزی راقم ایرانش میگفتند .امروز ملک ثلث نویسی اورا مسلم است و بحق راقم اسلام . ..
اوکه مجتهدی عالیقدر وعالمی ربانی وواعظی مردمی . که بدون اغراق میتوان گفت همه مردم کرمانشاه اورا دوست داشتند . پنجه های آب دیده خود را در اوج خلاقیت با تراب عطر آگین آستان نجف اشرف تبیین وتبرک نمود وخط ثلث ونسخ وهنرهای صحافی وتجلید کتب وقطاعی را به بهترین حد اعلای خود آموخت و از محضر استادانی چون هاشم بغدادی (استاد خطوط عربی ) فیض برد وسرآمد هم عصران خود گردید .
توفیق دریافت نامه افتخار در سال 74وهنرمند برگزیده نخستین جشنواره خوشنویسی جهان اسلام ونفر برگزیده اولین گردهمایی چهره های ماندگار در ایران از افتخارات ایشان درزمینه هنر برای کرمانشاه بود .
وبالاخره در 25 آبان سال 88در سن 81 سالگی دعوت یار را لبیک گفت و ومشتاقان وشیفتگانش راتاابد عزادار عروج خویش ساخت .
عمری دگر باید ..... تاچون توگلی آید ..........
باتوجه به اینکه اینجانب افتخار مریدی وشاگردی استاد را داشته ام شمه ای از زندگینامه ایشان راکه از ایشان ونزدیکانش شنیده ام جهت استحضار خواانندگان محترم تقدیم میدارم :
آیت الله سید مرتضی نجومی در بیست وسوم جمادی الثانی سال 1346قمری مطابق با 26بهمن 1307شمسی در کرمانشاه بدنیا آمد پدرش سید محمد جواد نجومی از علمای بزرگ وافاضل کرمانشاه بوده که در حالات روحی ایشان شرح وبسطی خاص می خواهد و مادرش که براستی نمونه سلامت نفس .دیانت . تقوی .و مهرومحبت بود فرزند مرحوم مغفور آیت الله شیخ مرتضی علم الهدی آل آقا بود .
ایام دبستان را درکرمانشاه ودبستان هدایت در محله برزه دماغ (بالاتر از میدان وزیری ) گذراند .
در ایام کودکی دارای حافظه عجیبی بود بطوریکه با دوسه مرتبه خواندن شعری آنرا حفظ میکرد ودر دروس ضعفی نداشت وغالبا از شاگردان اول بود بطوریکه در کلاس سوم ابتدایی برای حل مسایل حساب وریاضی اورا به کلاس ششم می بردندتاایشان را به رخ دانش آمو.زانی که کوشش نمی کردند بکشند .
سال دوم دبیرستان که به پایان رسانده سپس به دروس طلبگی رو آورده اکثر جامع المقدمات را نزد آقا میرزا ابراهیم پور متعبد که مردی فاضل ومتبحر در صرف ونحوبودخواند ونظر به احتیاج کتابهای مرحوم پدر به صحافی وتجلید .فن وهنر صحافی رانیزاز جناب آقامیرزا ابراهیم یاد گرفته وسایر دروس حوزوی را نزد پدر که بحق خوب وتحقیقی در س می فرمود خواند که به نجف اشرف عزیمت نموده وبقیه دروس را در آنجا خوانده منجمله در س خارج رااز محقق بزرگوار وعلامه بی نظیر مجهول القدر مرحوم آیت الله آقامیرزا محمد باقر زنجانی ومرحوم نایینی ودرس خرج فقه رانزد اساتیدی چون آیت الله میرزا عبدالهادی شیرازی ومرحوم آیت الله حاج سید محسن حکیم وآیت الله حاج سید محمود شاهرودی و....اجازه اجتهاد دریافت نمود .
سید مرتضی نجومی با توجه به کشش درونی عجیب به هنر نقاشی وخطاطی سبب شد در میان بقیه دانش آموزان ممتاز باشد ودردوران دبستان خط نستعلیق رااز آقای محمدرضااقبال وخط نسخ رااز پدر که از نوادر خط نسخ در دوران خود بود فرا گرفت تاا ینکه درخطوط عربی بی نظیر ترین هنرمند جهان اسلام در عصر حاضر لقب گیرد .
انس با کتاب خدا وداشتن مدارج عالیه وممتاز بشری با هنر ایشان عجین شده وشاهکاری از نور ربوی در آثار جاودانه ایشان در زمینه هنر خوشنویسی (علی الخصوص خط ثلث)جلوه می نمایاند که دریافت آن نه فقط برای اهل فن بلکه برای عامه نیز قابل فهم ودرک می باشد .
کاغذ ابروباد :
کاغذی رنگ شده با نقش آفرینی های بسیلر زیباست که نقشهای آن چون ابر وباد باهم تداخل نموده وبسیلر زیبا است وهمانطوریکه قبلا هم گفتیم برای خوشنویسی وجلدسازی وصحافی وقطعه سازی وقطاعی و....سایر تزیینات هنری از آن استفاده می شود که مراحل انجام آن را از ابتدایی آن را حتی کودکان خردسال نیز میتوانند بیاموزند ومراحل بالای آنرا استادان زبردست همکم میتوانند انجام دهند گهگاه استادانی از گوشه وکنار به ایما واشاره راه ابروباد سازی را بیان نموده ویانگاشته اند که چون در لفافه بیان شده وعملا انجام راهنمایی های آنان بسیار دشوار است .لذا بر آن شدم تا به یاری خدای متعال با تفصیل راه ساختن آن را مشروحا بیان دارم :
بطورکلی رسم براین است که رنگ مایع را برروی مایعی آهار دار می ریزندوسپس کاغذ رابدون معطلی برروی آن زده برمی دارند وخشک میکنند البته در قدیم برای تهیه رنگهای پودری وحل کردن آن زحمات زیادی کشیده میشد که امروزه با وجود رنگهای حاضروآماده برای نقاشی کار بمراتب آسان تر شده است .مراحل ساخت کاغذ ابروباد از ابتداتادرجات بالارابیان می داریم . درسینی معمولی قدری آب بریزیدوسپس قدری رنگ وآبرنگ به آن اضافه کنید وکاغذ معمولی را روی آن زده وزود بردارید. می بینید که نقشی کمرنگ وزیبا برآن افتاده . اما این رنگ آمیزی چند عیب دارد : اول آنکه چون آبرنگ است به کوچکترین آب ورطوبتی رنگ باخته وازبین میرود.دوم آنکه آبرنگ در آب حل شده ونقش چندانی روی آب نمیزند حال اگر بجای آبرنگ لز روغنی مخصوص نقاشی روی بوم استفاده کنید کیفیت کار بالاتر میرود . برای این کار بهتر است رنگ روغنی را با نفت سفید یا سایر محلولها رقیق نموده وروی آب بریزید وباچوبی در آن حرکت ایجاد کنیدوسپس کاغذ را روی آن قرارداده وبردارید . این رنگ آمیزی اولا ثابت است (چون از رنگ روغنی استفاده شده ) وبا آب شسته نمی شود وثانیا چون هم رنگ وحلال آن باآب حل نمی شود نقوش آن واضح تر بنظر میرسد البته ایراد این کارهم در این است که چون آب روان است وحالت آهار ندارد نقوش را در خود حفظ نمیکند ورنگها زود باهم قاطی شده ونقوش ازبین میروند . برای بهتر شدن کیفیت کار بجای آب باید ار ماده ای باقابلیت آهاری وماده ای سفت تر استفاده میکنیم مثل لعاب برنج یا ماستی که با قاشق بهم زده باشید ویکد ست شده باشد ویااز لعاب نشاسته استفاده کنید که به ترتیب زیر میتوانید تهیه کنید : ابتدا مقداری نشاسته را با آب بهم زده وخوب بهم میزنید تا نشاسته باآب حل شود سپس روی حرارت ملایم آرام بهم زده تا قوام بیاید ومایعی مثل فرنی بدست آید (سعی کنید مایع بیشتر روی حرارت نماند ) چون سفت وغیر قابل استفاده میشود بعد از حرارت با سرعت همچنان مایع را بهم بزنید تاسرد شده ورسوب نکند وسپس چند رنگ را با حلالهایی مثل نفت یا تینر وبنزین و.... رقیق نمایید وبا قطره چکان یا هر وسیله دیگر روی مایع نشاسته بچکانید وبعد با چوب یا شانه ای که دنده های آنرا یک در میان شکسته باشید روی آن بکشید وطرح هایی با سلیقه خودتان ایجادنمایید _البته سعی کنید زیاد رنگها را بهم نزنید وسریع با یک یا دوحرکت تاروپودی طرح خودرا خلق کرده وکاغذ راروی آن بصورتی که زیرآن حباب ایجادنشود قراردهید تا طرح روی کاغذ بیفتد بعداز برداشتن کاغذ متوجه میشوید که مقداری ازمایع آهار روی کاغذ چسبیده است .
سعی کنید به آرامی با آب سردآنرابشویید البته سعی کنید در زمان شستن یک شیشه زیر کاغذ قراردهیر تا کاغذ پاره نشود . سپس کاغذ را با گیره رخت به طناب آآویزان کرده تا آب آن بچکد .
بعداز طی این مراحل کاغذ رابا اتو ی ملایم اتوکشی کنید . حالا شمایک کاغذ ابروبا زیبا را ساخته اید
در مراحل بعدی با روشهای بهتری شماراآشنا خواهیم نمود .
بدیهی است که کاغذ مرغوب وداشتن زمینه کار زیبا برای خوشنویسی میتواند به همان اندازه که خط زیبا باشد تاثیرگذار باشد
البته در گذشته همواره تزیین خوشنویسی مرسوم بوده از جمله هنرهای تذهیب وتشعیر (گل ومرغ) و.....
امادراین بین کاغذ های مثل کاغذ چای وکاغذ حنایی و...دربین خوشنویسان مرسوم است که فقط رنگ کاغذ را عوض کرده وفاقد طرح است .
اما کاغذ ابروباد چیز دیگریست ....
وجود طرحها ونقوشی که بصورت تصادفی ویاباابزاری ساده بدست میآیند بسیار جالب ودیدنی است طرحهایی را که شاید به جرات میتوان گفت حتی بزرگترین نقاشان دنیا هم از خلق آن ناتوانند .
ازکاغذ ابروباد علاوه بر خوشنویسی در هنرهای جلد سازی صحافی وقطاعی وقطعه سازی هم استفاده میکنند .
این هنر ابتدا توسط یک هنر مند هندی بنام محمد طاهر هندی ابداع شد.که بعدها توسط هنرمندانی ازایران تکامل یافت وفعلا هم در مسیر تکامل است اما متاسفانه کسانی که دراین زمینه تجاربی کسب کرده اند کمتر مایل به انتقال آن به هنرآموزان میباشند وهمین امر باعث کندی روند رشد این هنر زیبا گشته است .
انشاالله بتوانیم بااتمام این موضوع به این هنر باتجارب اندکی که کسب کرده ایم خدمتی کرده باشیم وهنر آموزان رابه یادگیری این هنر بسیار زیبا وجذاب تشویق وترغیب نماییم
متاسفانه انحصار این هنر دردست گروهی از هنرمندان وخودخواهی معدودی ازآنان منجر شدتااین هنر بینظیر کمتر دربین هنرمندان منتشر شود
لذا با توجه به این نکته که : (زکات العلم نشره ) وباتوجه به اینکه اینجانب به اتفاق برادرم سالها در این زمینه زحمت کشیدیم ومتاسفانه از اساتید این فن علیرغم علاقه ای که داشتیم هیچ گونه راهنمایی به ما نشد که حتی به ماراهنماییهای معکوس جهت دورشدن از اصل مطلب میشد ...
خلاصه بامرارتهای بسیار وصرف تمام پول توجیبی های دوران جوانی من وبرادرم بالاخره روشهای تهیه این کاغذ های زیبا را فراگرفتیم وبرآن شدیم تا نسبت به انتشار این هنر آنچه درتوان داریم را دراختیار هنرجویان قرار دهیم
انشاالله در وبلاگهای بعدی بیشتر خواهیم گفت .......
پس ازسالها دوری از دنیای بی انتهای اینترنت ووبلاگ که حدود ۶یا ۷ سال میشه ...
بالاخره برگشتم ...
چون هیچ جایی رابرای بیان خیلی از حرفای خودمونی پیدانکردم ..
دوست دارم ازهمه چی باهمه تون بگم ....
پس منو دریابید