هرگز فراموشت نخواهم کرد مادر
شعر زیبایی از مهدی سهیلی :
""مرغ عرشی""
ای شمع خاموش
ای بخت خفته
ای مادرم . ای بوستان رفته بر باد
ای بلبل بی نغمه در چنگال پاییز
ای مرغ عرشی کز پس عمری اسیری
سوی خدا با خاطری شاد
پرواز کردی زین قفس آزاد آزاد
جای تو خالی .....
پنداشتی آنهمه مهرهارا بردم ازیاد؟؟؟
نه....این افسانه است ..
هرگز فراموشت نخواهم کرد مادر
***********
ای وای بر من
تا با تو بودم
تا ماه رویت در سپهرم میدرخشید
ازننگ غفلت جانم ازمادر جدابود
ناگه غروبت را بچشم خویش دیدم
قدر تراآنه دانستم که مادر کیمیا بود........
***********
تا سایه پرمهر مادر برسرم بود
ازآنهمه لطف خدا آگه نبودم
فریادازین درد....
تادیده رااز دیدن فرزندبربست
یکباره خالی شدوجودم
********
دورازتو ای مادر پسر تنهای تنهاست
مرگت مرا با اشک غربت آشنا کرد
بی مادری خاک غریبی برسرم کرد
مرگ تودرروح پسر طوفان بپا کرد
**********
در نیمه شب ها هرزمان بیمار بودم
در گوش من بانگ لطیف آشنا بود
بیچاره مادر نیمه شب بیدار بیدار
باچشم اشک آلوده سرگرم دعا بود
**********
نه .....او نمرده است...
گاهی بگوشم میرسد بانگ حزینش
وای...این صدای اوست ..سرگرم نماز است
باچشم اشک آلوده میخواند خدارا..
با حالتی افسرده در راز و نیازاست
*********
آنجاست .....آنجا....
آنجا میان حلقه گلها نشسته است ...
گل میفشاند . هست گرم باغبانی
گویم سلام ای مادرم ای چشمه ذوق
گوید جوابم با هزاران شادمانی
**********
ای شهزاد قصه گو ای مادر خوب ..
بس کودکان خانه کزدردی شبانگاه
بی تاب بودند ....
اما تو چون افسانه می گفتی به گرمی
با لالای قصه های دلنوازت
تا ساعتی دیگر همه در خواب بودند
**********
..... برگرد مادر .......
در خانه ی دلتنگ ما جای تو خالیست
باز آ بسوی خانه و مارا صداکن
ما از دعای گرم تو دلشاد بودیم
.... برگرد مادر .....
در نیمه شبها ......
سر را زراه بندگی سوی خدا کن
ما را دعا کن
ای شهرزاد قصه گو .... برگرد برگرد
باز از برای بچه ها افسانه سر کن
ما را خبر کن
************
گر باز گردی .....
از بام تا شام
از شام تا بام
چون بنده ای پیش تو بر زانو نشینم
هرگه که خوابی
با قطره ای اشک
روی تو شویم
وانگه به لبها
با بوسه های آتشین عاشقانه
ازدست وپایت دانه دانه گل بچینم
**********
ای شمع خاموش ....
ای بخت خفته ..
ای مادرم ا بوستان رفته برباد ..
ای بلبل بی نغمه در چنگال پاییز ..
ای مرغ عرشی کز پس عمری اسیری
سوی خدا با خاطری شاد
پرواز کردی زین قفس آزاد آزاد
جای تو خالی....
پنداشتی آنهمه مهرها را بردم از یاد؟؟؟؟؟؟
نه ...این فسانه است
هرگز فراموشت نخواهم کرد مادر
انتشار تجارب شخصی از هنر های تجسمی ای که شخصا در زمینه ی آنها فعالیت داشته ام